|
HAPPY NEW YEAR پنجشنبه 1/1/1387 عید همتون مبارک!بعد از سال تحویل زن عمو زنگولید و دعوتم کرد!!خونه زن عمو!ستاره!تلویزیون!تولد داداش رضا بود!تولدش مبارک!خونه مامان بابا!شب هم که اون شیرین کاری را انجام دادم!بابا اومد دنبالم بریم خونه مامانی اینا که حواسم نبود و در سالن را زدم بهم و از اون طرف هم کلید توی در بود!درنتیجه هیچ کسی دیگه نمیتونست وارد خونه بشه!دیگه کلی اعصاب خودم و بابا بهم ریخت!در خونه را زدیم بهم و رفتیم!اونجا که رسیدم کلی گریه کردم!بابایی کلی ترسید!خاله جونم اینا اومدن!بدکی نبود!ولی حالم خیلی بد بود!سرما هم خورده بودم!اونجا هم فقط بحث زن دادن آرشی بود!نسرین هم فضول همه ها!خوب زنش بده چه گیری هردفعه میدی هیچ کتریم بلد نیستی!شب شوهرخاله اومدن و با پیچ گوشتی درخونه را باز کردن!خداراشکر!بخیر گذشت!اینم از روز اول عیدمون که یعنی مثلا تعطیلیمون بود! جمعه یه سرماخوردگی بسیار بسیار وحشتناک!همش تو خونه!یکم درس! پ.ن1:هرچی خدا بخواد همون میشه!امیدوارم به قبولی! پ.ن2:کاش میشد خونه اینا نرم!اما خوب بابا گناه داره! پ.ن3:امیدوارم جواب آزمایش چیزی نباشه که اصلا حوصله ندارم! پ.ن4:عجب سرماخوردگی!اونم روز اول عید! پ.ن5:.........فعلا همین!!! موفق باشین لیلا
|
About
فعلا هستم...!
Archivesشهریور 1387فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Specific |