|
چرا یکی نیست به داده من برسه؟! شنبه 26/8/86 شیمی!شیمی!70%!دینی!زبان با استاد مو قرمزی!!!شب قبل هم به داداش رضا زنگ زدم که گفت کلاس نداریم!خدا عمرش بده! یکشنبه فیزیک 71%!پیش مشاورمون!زبان!نمیدونم چرا ولی به هرچیزی میخندیدم!هندسه با داداش رضا!بعدش کلی باهام حرفید و گفت که باید چیکار کنم! دوشنبه فیزیک پایه!اصلا حسش نبود!بازم یه مشکل با حسنی خان!ماشین مدیرمون را دزدیدن!حسنی خان با دزد!تلفن!....خنده! سه شنبه ادبیات!با اون همه نمره قشنگ که یه نفر هم بالاتر از 10 نبود!چیز عجیبی نیست چون به قول خودش انتقام بود نه امتحان!البته به هرکسی نسبت به نظر خودش نمره اضافه یا کم میکرد!اون موقع بود که وقتی بالاترین نمره یعنی ۵/۲ نمره به من اضافه کرد اون شخصی که من و دوستم باهاش کل داریم داشت میمرد خوب از خودش۵/۱ نمره کم کرد!بعدشم که باهاش حرف زدم باهام خوب بود!مطمئنن مثل همیشه هرکسی دیگه بود کلی بارش میکرد!ولی نمیدونم چرا با من خوب شده؟!فیزیک!بعدشم که کلاس کنسل کردن اون روی سگ من بالا اومد! چهارشنبه صبح زود دم کلاس منتظر داداش رضا!وقتی هم ناظممون گفت برو تو کلاس محل نزاشتم!وقتی رفتم دم در کلی اومد جیغ جیغ کرد ولی محل نزاشتم!نمیدونم داداش رضا گفت تذکر بده یا نه اما خیلی باهاش سروسنگین شدم و محل نزاشتم!اما خودش حرف زد!خودش خودکار خواست!خودش مداد خواست!منم مجبور شدم کوتاه بیام!امتحان! پنجشنبه مدرسه قبلی!با چندتا دبیرا حرفیدم!مدیرمونم که انگار دیوار!کاش ماشین تورو به جای مدیر الانم برده بودن!آشغال!داداش رضا!کلی حرف!کلی بحث!کلی اعصاب خوردی!کلی گریه!اینقدر که صورتم سرخ بشه و داداش رضا بگه چرا اینجوری شدی؟!خودش میدونست واسه چی بود!خودش میدونست که همه اینکارای من و دوستام فقط واسه اینه که اونو از دست ندیم!چون بهتر از اون دبیر دیفرانسیل و هندسه پیدا نمیکنیم!بعد از مدرسه من،کیمولی،.......کلی حرف که لااقل راضیش کنیم!اما هیچی به هیچی!کاش میدونست خیلی بیشتر از این حرفا واسش ارزش قائلیم!میدونست مدیریت اشتباه به ما ربطی نداره!کاش میدونست به هر قیمتی حاضریم جبران کنیم!کاش میدونست آخرش حال حسنی خان را میگیرم!خونه!بدیش اینه همدمی ندارم که بخوام واسش درددل کنم واسه همین باید توی خودم بریزم!اون موقعس که حوصله درس خوندن نداری!اون موقعس که وقتی سریال سرزمین سبز را میبینی فقط میشینی و گریه میکنی!فقط هم به خاطر داداش رضاس که میدونم ناراحته!!!!! جمعه آزمون!جالبه کسی که میدونستم یه روزی بالاخره میبینمش دیدمش!مهسا!دلم میخواست باهاش حرف بزنم اما نمیشد!نخواستم! بیرون!برنامه زنده رود امیر تاجیک و نفیسه روشن و یکی دیگه از بازیگرها را آورده بود(اسمش را نمیدونم)اتفاقی از دم صدا سیما رد شدیم!داشتن میومدن بیرون!من عقب ایستاده بودم!هم امیر تاجیک هم اون پسر باهام سلام علیک کردن!آخه همه چسبیده بودن به ماشینشون و نمیزاشتن حرکت کنه!اما من عقب بودم!تازه اون بازیگره خندید و از شیشه اومد بیرون و رشید پور که پشت ماشین بود سریع رفت!آخیییی از امیر فیلم گرفتم!خیلی امیر تاجیک را دوسش میداشتم!اصلا فکرش را نمیکردم که بخوام یه روزی ببینمش! بعدشم سینما فیلم (توفیق اجباری)!جالب بود و احساساتانه ولی نمیشد گریه کنی!خونه!یه تراز افتضاح تر از افتضاح!اینا همه خوندم اینا همه داداش رضا درس داد و تو سر خودش زد واسه ما اینجوری باید جوابش را میدادم؟!با این درصدا؟!خونه!خاله میخواست بره باغ!میگفت بیا بریم ولی از اونجایی که هر غلطی میام بکنم بابام داد میزنه کنکور منم ترجیح دادم نرم!اگه من نخوام کنکور بدم کی را باید ببینم؟!من که قبول نمیشم واسه چی 1 سال خودمو خراب کنم؟!چرا باید هرکاری میخوام بکنم کنکور را مثل پتک بکوبه تو سرم؟! واسم مهم نیست قبول بشم یا نشم!آره تصمیم داشتم بشم یه رتبه 3 رقمی توی یکی از بهترین دانشگاهای اصفهان و یکی از بهترین رشته ها که به غیر از اون رشته حاضر نیستم برم!اما چه فایده؟!اینقدر خوندم!اینقدر تو سرم زد!چه تاثیری داشت؟!اینقدر مامانم هوای منو داشت چه فایده؟!به خدا دیگه نمیکشم!یکی حرفو منو بفهمه!یکی باهام حرف بزنه! پ.ن1:قبول شدن یا نشدنم دست خودم نیست!!!شاید اینجوری یه سری به آرزوشون برسن! پ.ن2:توفیق اجباری قشنگ بود! پ.ن3:هنوزم مثل قبلش بود مهسا! پ.ن4:جالبه محمد رفته خواستگاری مهرنوش اما برادر و باباش قبول نکردن! پ.ن5:میون گلها نرو سخته پیدا کردنت! پ.ن6:کمپانی اخلاق خیلی دوست دارم! موفق باشین لیلا
|
About
فعلا هستم...!
Archivesشهریور 1387فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Specific |